شب بارانی را با بابا رفتیم بیرون ،گشتیم دنبال خاکشیر سرد؛نداشتند.برای اولین بار بود که بهش گفتم چقدر عزیز است برای اولین بار دستش رو بوسیدم برای اولین بار گفتم که هیچ کس را اندازه او دوست ندارم گفتم ک
برچسب:
نویسنده: مریم طاهری
تاريخ: چهارشنبه
5 دی
1397 ساعت: 20:23